کلامی از نویسنده متعد و انقلابی جناب محمد رضا سرشار (رهگذر)
برگرفته از: شرق 16بهمن 84
نيم نگاه
يك استحاله فكرى
جنگ تحميلى كه به پايان رسيد يك فاصله ذهنى حدوداً ده ساله تا پيروزى انقلاب ايجاد شده بود به همين سبب ديگر برگشتن به آن عالم خاص براى نويسنده از نظر ذهنى مشكل بود. مضافاً اينكه در طيفى قابل توجه از نسل ارزشى وابسته به انقلاب به تدريج يك استحاله فكرى در حال شكل گرفتن بود كه باعث مى شد عزم لازم براى ورود در حيطه داستان انقلاب از آنان گرفته شود. مشابه اين استحاله در جامعه هم رو به گسترش بود. بنابراين به لحاظ مخاطب هم اين گونه آثار شايد آن مشترى لازم را نداشت، به اينها عامل افت عمومى شمارگان كتاب در سال هاى اخير را اگر اضافه كنيم، كه باعث شده عده قابل توجهى از نويسندگان نسل انقلاب ديگر نويسندگى را به عنوان كار اول و اصلى خود قرار نمى دهند و بعضاً به سفارشى نويسى يا قلمزنى در عرصه هاى پردرآمدتر و زود نتيجه ده تر رو آورده اند. آن وقت دلايل اين كمبود و ركود بهتر آشكار مى شود.
تعريف موسع از ادبيات انقلاب مى تواند اين باشد كه هر داستانى كه موضوع اصلى آن مخالفت و مبارزه با رژيم هاى فاسد گذشته حاكم بر كشور بوده، ادبيات انقلاب است. در اين تعريف، ديگر اعتقادات چپ، راست، مذهبى و غيرمذهبى، محلى از اعراب نخواهد داشت. اما با اين گستردگى، بحث ما علمى نخواهد شد. در اين صورت، شما مى توانيد از دوران مشروطه به بعد، داستان هايى را پيدا كنيد كه در آنها مخالفت و مبارزه با رژيم قاجار و رضاخان و محمدرضا پهلوى مطرح است. اما هر چه تعريف را خاص تر و بسته تر كنيم، مى توان بحث هاى علمى ترى كرد. بنابراين مى توان گفت، ادبيات داستانى انقلاب مورد نظر ما ادبياتى است كه مسائل انقلاب اسلامى را به عنوان موضوع اصلى و محورى خود مطرح كرده باشد. با توجه به سابقه مبارزات گروه ها و شخصيت هاى اسلامى در اين راه، اين داستان ها مى تواند از زمان شيخ فضل الله نورى شروع شود و به شهيد مدرس و بعد فدائيان اسلام و قيام پانزده خرداد ۱۳۴۲ و هيات هاى موتلفه و ديگر گروه ها و اشخاص مبارز اسلامى مانند حضرت امام خمينى و آيت الله سعيدى و آيت الله غفارى و مانند آنها برسد. اوج اين موضوع، سال ۱۳۵۶ و آغاز نهضت اسلامى به رهبرى حضرت امام و نهايتاً پيروزى انقلاب اسلامى در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ است.
مسائل بعد از انقلاب، خيلى گسترده است: جنگ هاى داخلى تجزيه طلبانه، جنگ با دشمن خارجى، كارشكنى ها و خرابكارى هاى مخالفان... بعد بايد آثارى را كه در اين زمينه نوشته شده شناسايى، دسته بندى و تجزيه و تحليل كرد، تا ببينيم كارنامه نويسندگان ما در اين عرصه، چه وضعيتى دارد كه البته دراين باره، حتماً بايد مقايسه اى هم قضاوت كرد.من در ذهنم مى خواستم ببينم حالا ما اگر مثلاً راجع به انقلاب كم نوشتيم، كشورهاى ديگر راجع به انقلاب خود چقدر نوشته اند. خيلى نتوانستم به نتيجه برسم. اگر ديگران در اين زمينه اطلاعاتى دارند، بگويند. مثلاً بينوايان ويكتورهوگو اشاره اى دارد به جنگ هاى داخلى انقلاب فرانسه. يك كار بزرگ كه شوروى ها درباره انقلاب بلشويكى ۱۹۱۷ خود كرده اند گذر از رنج ها، رمان سه جلدى نوشته الكسى تولستوى است.در اين كتاب، انقلاب، با جنگ هاى داخلى بعد از آن با «سفيدها» و بعد جنگ جهانى اول و مبارزه با دشمن خارجى پيوند مى خورد و اتفاقاً بيشتر وقايع آن مربوط به همين درگيرى ها است، كه مربوط به بعد از پيروزى انقلاب است. اما رژيم انقلابى حاكم بر شوروى، تنها حدود يك سال درگير جنگ خارجى است. چون جنگ جهانى اول در سال ۱۹۱۸ به پايان مى رسد و قبل از اتمام آن هم، رژيم بلشويكى، عملاً و رسماً از جنگ مذكور كنار مى كشد. با اين ترتيب مى توان گفت كه شوروى ها تا درگيرى در يك جنگ واقعى خارجى كه همان جنگ جهانى دوم در سال ۱۹۳۹ باشد، حدود بيست و يك سال وقت داشتند. آنها بيست و يك سال مى توانستند داستان انقلابشان را بنويسند، در حالى كه ما فقط يك سال و هفت ماه وقت داشتيم داستان انقلابمان را بنويسيم. چون بعدش جنگ آمد و روى همه چيز را گرفت و عمده توجه ها و امكانات مادى و معنوى را به مدت دست كم هشت سال به خود اختصاص داد.مسئله ديگر، سابقه رمان نويسى در روسيه است: روسيه يكى از كشورهايى است كه سابقه بسيار طولانى در عرصه رمان نويسى دارد و بعضى از بزرگترين غول هاى اين عرصه، از اين سرزمين برخاسته اند، يعنى اين كشور، داراى سنت رمان نويسى است. مى دانيد، بيش از چهارصد سال از عمر رمان نويسى به شكل جديد، در آن مى گذرد. كشور ما الان هشتاد يا نود سال است كه رمان به شكل جديد در آن پا گرفته است. رمان هاى اوليه جديد ما به معنى واقعى رمان نيست. از دهه ۱۰ معاصر خورشيدى به اين طرف است كه شاهد آثارى قابل تامل در اين عرصه، در كشورمان هستيم. در حالى كه در داستان كوتاه، تجربه بيشترى داريم. با اين همه، در همان روسيه يا شوروى جديد، جز گذر از رنج ها، تنها شاهد دن آرام شولوخوف به عنوان رمان مرتبط با انقلاب اكتبر قابل عرضه به جهانيان هستيم، كه همان هم به نوعى با جنگ آميخته است. بعد هم مى توان از مادر گوركى اسم برد. يعنى آنچه مختص به خود انقلاب آنان باشد، من كه نديدم. به عبارت ديگر، جدا از مسائل ديگرى كه عنوان شد، ما يك الگوى تمام عيار رمان درباره انقلاب _ ولو از نوع بلشويكى يا كلاً غربى آن _ هم نداشته ايم. در عوض الگوى رمان هاى ضدانقلابى، زياد هست. از ۱۹۸۴ و قلعه حيوانات جورج اورول بگيريد كه كاملاً ضدانقلابى است و مى توان گفت به سفارش اينتليجنت سرويس انگليس نوشته شده، تا آثارى مثل دكتر ژيواگوى بوريس پاسترناك يا مجمع الجزاير گولاك آلكساندر سولژنيتسين، يا دل سگ بولگاكف و بعضى كارهاى ماركز و...
برای دریافت کامل این مقاله به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.persian-language.org/Group/Article_Chap.asp?ID=990